ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
135
مجمع التواريخ ( فارسى )
شجاعت و دلاورى آن حضرت كه خود مكرر مشاهده نموده بودند انديشهناك بود لذا اول يوسف على خان از پشت پرده بيك بار خود را بر روى شمشيرى كه در پهلوى پادشاه بود انداخته و رفقاى او چند شمشير بر آن حضرت زدند و ساير حاضرين كه بى خبر بودند و بىيراق ايستاده بودند چند كس از آن ملاعين بر آنها حمله برده آنها فرار برقرار اختيار نمودند و حضرت خلد آشيانى را دستگير و مقيد نموده در همانجا ديدههاى حق بين آن حضرت را بخنجر ستم عاطل و باطل و از هر دو چشم كور و چراغ سلطنت را بىنور و خود را مطعون طعن هر نزديك و دور و مردود درگاه سلطان غفور در يوم النشور نمودند ، در اين مقام از كلام حكمت نظام زبدهء شعراى نامى حكيم نظامى چند بيتى بتناسب محل ايراد مينمايد : درخت كيانى درآمد به خاك * بغلطيد در خون تن زخمناك سليمانى افتاده در پاى مور * همان پشهء كرد با پيل زور بهار فريدون و گلزار جم * بباد خزان گشت تاراج غم نسبنامهء دولت كيقباد * ورق بر ورق هر طرف برد باد چنانست رسم اين گذرگاه را * كه دارد بآمد شد اين راه را يكى را درآرد بهنگامه تيز * يكى را ز هنگامه گويد كه خيز سكندر كه با راى و تدبير بود * بنيروى دولت جهانگير بود اگر دولتش نامدى رهنماى * نسودى سر خصم را زير پاى مكن زير اين لاجوردى بساط * به اين مهرهء كهرباگون نشاط كه رويت كند كهرباوار زرد * كبودت كند جامه چون لاجورد كه داند كه اين دخمهء دام ودد * چه تاريخها دارد از نيك و بد چه نيرنگ با بخردان ساخته * چه گردنكشان را سر انداخته فلك نيست يكسان هماغوش تو * طراز دو رنگيست بر دوش تو